معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

95

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نه در آينه كمال مروت مشاهده مىكرد ، نه آب انتساب خليلى آتش عطش عشق او را تسكين مىداد ، و نه ياد باد اسرائيلى دانهء حقيقت را از كاه مجاز ممتاز مىگردانيد ، مدتى سر بر زانوى مراقبت منتظر نشسته بود تا آفتاب جمال محبوب از كدام دريچه طلوع كند ، و انوار ساطع وصال مطلوب از چه روزنهء سطوع نمايد ، كه ناگاه آن نور از جام جمال يوسف عليه السلام بوى نمودند و آن حسن را از آينه وجود فرزند وى جلوه دادند ، به صد هزار دل و جان مايل وى گشت و مهر و محبت وى در درون جان جا داد . ابيات موافق حال « 1 » ميل جمله خلق عالم تا ابد * گر همه نيك‌اند و گر بد سوى تست جز ترا چون دوست نتوان داشتن * دوستى ديگران بر بوى تست و امام ابو مطيع مكحول نسفى در قصص التنزيل خود چنين آورده است كه از آن روز باز كه دهقان قضا و قدر ، بوستان « 2 » روزگار را با وراد و رياحين و ازهار و انواع « 3 » غرايب و بدايع آراسته از طينت هيچ سينهء با سكينه بريحان عشق و محبت خوشبوىتر از عشق يعقوب مكروب نرستند ، و هيچ عاشق را با هيچ معشوق اين مقدار مهر و محبت نبوده و نخواهد بود . نقش سراپردهء شاهيست حسن * لمعه انوار الهى است حسن حسن كه در پرده آب و گلست * تازه كن عهد قديم دلست قبلهء هر ديده در اين آينه است * منظر اهل نظر اين آينه است

--> ( 1 ) - د : قطعه . ( 2 ) - د : جوستان . ( 3 ) - د : انوار .